تبليغاتX
فرشتگان جهنمی
 
همه چیز از همه جا
   
  پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.

عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند پرستار ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کرد و به او گفت :

(( باید از شما عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی نداشته باشد)).

پیرمرد گفت :(( عجله دارم و نیاز به عکس نیست)).

پرستاران دلیل عجله را پرسیدند و او گفت : (( زنم در خانه سالمندان ست هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم نمی خواهم دیر شود)).

پرستاری به او گفت : ((خودمان خبرش می کنیم)).

پیرمرد با اندوه گفت: (( خیلی متاسفم او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد)).

پرستار با حیرت گفت: (( وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید)).

او به آرامی جواب داد: (( اما من می دانم که او چه کسی است )).

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
   

یک مسلمان سالخورده, بر روی یک مزرعه در کوهستانهای "کنتاکی شرقی"(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند.

نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ, من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم, سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور!
آن پسر انجام داد آنچنانکه به او گفته شده بود, اما همه آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او دوباره به خانه بیاورد.
پدربزرگ خندید و گفت:تو مجبور هستی که اندکی, سریع تر زمان آینده را جابجا کنی., و او را به عقب , به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند. این دفعه آن پسر سریع تر دوید, اما آن سبد خالی می شد قبل از اینکه او به خانه برگردد. پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است, و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.پیرمرد گفت:من سطل آب نمی خواهم, من یک سبد آب می خواهم. تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
در این مرحله, پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود, با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او به خانه برگردد.پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید, اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش, سبد دوباره خالی بود. پسر گفت:
دیدی پدربزرگ, این بی فایده است.
پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟
نگاه کن به داخل سبد!
آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.آن سبد زغالی قدیمی کثیف, تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.
آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا بخاطر نیاوری همه چیز را, اما درون و بیرون تو تغییر خواهد کرد.
آن, کار خداست در زندگی ما! یعنی هدایت!
 

 
"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. پیامبراكرم صلوات الله علیه فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود. اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
" التماس دعا"
Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
 

سلام دوستان شرمنده گرفتار امتحانا بودم نشود که بهتون سر بزنم شما به بزرگی خودتون ببخشید

راستی روز مادر رو به همه مادران عزیز تبریک می گم

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی  کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست ِ تنهائیت کوتاه باشد .

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ،  اما اگر پیش آمد ،  بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی .

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،  از جمله دوستان بد و ناژایدار . برخی نادوست و برخی دوستدار که دستکم یکی در مکیانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد . و چون زندگی بدین گونه است ،  برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ،  نه کم و نه زیاد ،  درست به اندازه  ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد ،  که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد ،  تا که زیاده به خودت مغرور نشوی .

و نیز آرزومندم مفید فایده باشی ،  نه خیلی غیر ضروری  ،  تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد .

همچنین ، برایت آرزومندم صبور باشی نه باکسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با صبوری ات برای دیگران نمونه شوی .

و امیدوارم اگر جوان هستی خیلی زود رسیده نشوی و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ، و اگر پیری ، تسلیم نا امیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند .

امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به کبوتری دانه بدهی ، و به آواز یک پرنده گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت ، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی در یک درخت ، چقدر زندگی وجود دارد .

همچنین آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و همچنین سالی یک بار پولت را جلوی رویت بگذاری فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !

و در پایان ، اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته شدید یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانید و زندگی را از نو آغاز کنید .

اگر همه اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم به جز اینکه بگویم : "خدا نگهدارت باشد ، در همه حال " .

این سخنانی از نویسنده بزرگ فرانسوی ویکتور هوگست که بنظر من خیلی جالب و قشنگ گفته بود


نظرتون رو درباره این موضوع بدین


كدام را سوار مي‌كنيد؟
سؤال یک امتحان استخدام:
شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل
ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

·        يك پيرزن كه در حال مرگ است.

·        يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

·        دوستی بسیار عزیز که سالهاست اورا ندیده اید و آرزو داشتید دوباره او را بیابید و همدم و همراه او باشید.

شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:

واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
 

مرگ همکار

 
 
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
 
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
 
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
 
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
 
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
 
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
  چرا ایرانی جماعت  اول میسازه بعد خراب می کنه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!

چرا هر چی می سازه خراب می شه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!

چرا فقط به فکر کلاه گذاشتن؟؟!!!!!!!

چرا به هم احترام نمی زارن؟؟؟!!!!!

چرا قانون رو همیشه می خوان دور بزنن و بهش احترام نزارن  ؟؟؟!!!

چرا ماشین یا موتورسیکلت پشت چراغ قرمز نمی ایسته ؟؟؟؟!!!!!

چرا همیشه تو اداره ها کارمون با زیر میزی حل می شه ؟؟؟!!!

به نظرتون مشکل از کجاست !!!!!!!!!!! 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
  اي آنکه به تدبير تو گردد ايام             اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
اي آنکه به دست توست احوال جهان           حکمي بنما که گردد ايام به کام

سفره هفت سین ما

سلام ...

سال نو رو به همگی شما  بچه های ایران زمین تبریک می گم . امیدوارم که سال خوب و پر نشاطی داشته باشید و سال ۸۶ رو با شادی و خاطره ای خوش گذرانده باشید این روزهایی که یکی پس از دیگری می گذرند  ممکن برای ما فقط ساعت و روز شب باشه اما یادمون باشه که این عمر ماست که داره می گذره و داریم روز به روز به مرگ نزدیک می شیم . پس سعی کنیم که این روزها رو با  خوبی و با شادی پشت سر بزاریم  تا فردا پشیمان نشیم . یاد دوستان و آشناهایی باشیم که سال پیش کنارمون بودن اما امسال فقط خاطره اونها در کنارمون سر سفره عید هستند یادمون باشه که ممکن روز خودمون هم به خاطره ها بپیوندیم پس چه بهتر که خاطره خوبی باشیم تا ......


جبرئيل امين (ع) شبي شنيد كه در عالم ملكوت طنين لبيك بلند است با خود گفت : اين كدام بنده ي خداجوئي است كه با تمام قوا و از صفاي دل خدا را مي خواند كه صداي لبيك او در عالم ملكوت پيچيده . هرچه به اين طرف و آن طرف عالم هستي نگاه كرد كسي را نيافت هرچه بيشتر جست عقده اش گشوده نشد به ناچار به درگاه حضرت حق رفتو گشايشي طلبيد خطاب از حضرت عزت رسيد كه اي امين حال كه بسيار مايلي بنده ي خاص ما را ببيني برو به بتكده اي كه در روم قرار دارد جبرئيل اطاعت كرد بدانجا شد ديد پيرمردي گبر در پاي بت زانو زده اشك مي ريزد گردن مذلت در برابر آن بت بيجان كج كرده و صنم صنم مي گويد....
جبرئيل را سوال پيش آمد عرض كرد الها پروردگارا معبودا اي پاسخ دهنده ي هر خواننده و هر خواهنده !! اين چه سري است كه پير مشركي در پاي بت با چنين حالي اورا ميخواند و تو پاسخ مي گوئي ؟!!!
فرمود : اي امين اين گبر مرا مي طلبد ولي اشتباه كرده و بت را من پنداشته من كه اشتباه نمي كنم

واقف به درون و برون اويم
ما درون را بنگريم را حال را
ني برون را بنگريم را قال را
ناظر  قلبيم  اگر  خاشع  بود
گرچه گفت لفظ نا خاضع بود


اي جبرئيل ما چراغ هدايت پيش راهش نهاديم تا او را از اشتباه در آوريم بنگر بنگر چه مي بيني ؟"!!!
جبرئيل امين نگاه كرد ديد پيره صنم صنم گو صمد صمد مي گويد
اي كه جان خيره را رهبر كني
وي كه فلب تيره را انور كني
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن
مصلحي تو اي تو خلاق سخن
ديده اي بخشاي تا بينا شويم
دانشي آموز  تا  دانا   شويم

 

 


Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
 

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

روز ها و هفته ها سپري شد .

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

×××

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
   
 

 

سلام بر محرم...   

 

اگر عاشورا روز ((آتش)) بود،اربعين روز((آب))است

اگر عاشورا روز ((فراق))بود،اربعين روز((وصال))است

اگر عاشورا روز ((نقطه))بود،اربعين روز((راه))است

اگر عاشورا روز ((تکليف))بود،اربعين روز((تأکيد))است

اگر عاشورا روز ((رفتن))بود،اربعين روز((بازگشتن ))است

اگر عاشورا روز ((ريزش))بود،اربعين روز((رويش ))است

اگر عاشورا روز ((قطره))بود،اربعين روز((دريا))است

اگر عاشورا ندای ((هل من ناصر ينصرنی))بود،اربعين فريادهای((لبيک ))است

اگر عاشورا ((سرخ))بود،اربعين ...هم((سرخ ))است

زمين وزمان هميشه ((سرخ است))

اگر عاشورا ((بدنهای قطعه قطعه))داشت،((تب))داشت،((سيلی))داشت،((تازيانه))داشت،

اگر عاشورا ((ثار داشت))...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا