سلام
بالاخره بعد از دو سال خدمت تمام شد دوسال از بهترین زندگی و جونیتو بزاری برای دولتی که هیچ ارزشی برات قائل نیست هدر بدی آخرش چی بشه یه تیکه کاغذ و بدنش
دستت برای چی برای هیچی حتی بدرد پاس کردن ۵۰ هزارتومان چک پول هم نمی خوره خدایش زور نداره چرا باید این تور باشه چرا باید انقدر کارت پایان خدمت بی ارزش باشه دوسال زندگی یه جوون رو هدر بدن برای هیچی کارت پایان خدمت فقط بدرد کسی می خوره که یه هدف داشته باشه ( البته اونی که ملیونر باشه ) اون هم اینه که بعد از خدمت بزنه بره اون وره آب برای کار هم که حتما باید از بند پ استفاده بشه وگرنه اگه دهتا کارت پایان خدمت هم داشته باشی مدرکت هم لیسانس باشه آخرش یا باید مغازه بزنی سی دی رایت کنی یا بری پشت ماشین بشینی بری کرایه کشی .
اما تو این خدمتی که من کردم یه چیزی فهمیدم که نظام دست وظیفه جماعت می گرده یعنی اگه سرباز تو نظام ( چه نیروی انتظامی و چه ارتش ) نباشه دولت ما رو هواست آخه سرباز که دلش برای مردم می سوزه تو این دو سال خدمتش همه کار می کنه آخه می دونه خودش از مردم و بعد از خدمتش چشمش به سربازای بعدی که می یاد اون می دونه که کادری جماعت کاری برای مردم نمی کنن چر اشو بزارین موقعی که رفتین خدمت یا کارتون گیره یکی از درجه داران نظامی افتاد می فهمین .
تو این دوسال خدمت خیلی چیزها می فهمی خوب ِبد چیزی که به درد بخوره یا چیزهای منفی بستگی به آدمش داره که کدوم رو بخواد یاد بگیره کسی که تو نیروی انتظامی خدمت می کنه خیلی کارا می تونه بکنه خیلی چیزها رو با چشمش می بینه خیلی آدمهای بی گناهی که به دلایلی پاشون به زندان کشیده می شه خیلی آدمهای خلاف کار که خلافهای سنگین می کنن و حتی کسی نیست بهشون بگه چرا ..
حالا دیگه دلم برای سرباز جماعت می سوزه آخه خودم هم یه زمانی سرباز بودم می دونم کسی که تو شهر غریب خدمت می کنه چه سختی هایی که نمی کشه می دونم چقدر دلش برای شهرش خانوادش تنگ می شه . یه چیزو بهتون بگم خدمت همه سربازا بشه ۳ چهار سال اما تو این مدت کوچکترین اتفاقی برای خودش یا خانوادش نیوفته که خیلی سخته تما این چیزای که می گم برای خودم اتفاق افتاد تو خدمت پام آسیب دید بی معرفت درجه دارای اونجا حتی نگفتن می خوای ببریمت بیمارستان یا نه برای مرخصی هم که رفته بودم بهم می گفتن تو که هیچ کاری تو خدمتت نکردی مرخصی برا چیته ( آخه من متصدی خدمات کامپیوتری کلانتری بودم کارش ثبت پرونده آمار نوشتن و تجزیه و تحلیل جرائم بود ) درست کار مشکلی نبود زحمت آنچنانی هم نمی خواستم بکشم خوابم هم خوب بود اما باور کنین مشکلات خودش رو داشت رئیس کلانتری مواردی رو بهم می گفت که مجبور بودم از خوابم بزنم تا بتونم اون آمار ها یا طرهای مختلفی رو در بیارم تو دو سال خدمت من سه چهار تا کلانتری عوض كردم يعني هر شش ماه يكبار ما رو انتقال مي دادن به يه كلانتري ديگه من تو کلانتری ۲۳ گلدشت ۱۵ قصردشت ۱۸ ولی عصر خدمت کردم ( بچه های شیراز می دونن کدوم کلانتری ها رو می گم ) اولین کلانتری بهترین دوران خدمتم بود یک سال من اونجا بودم رئیس کلانتری جناب سرگرد ورنان بود که من رو یک سال پیش خودش نگه داشت خدایش تنها رئیس کلانتری بود که من دوست داشتم باهاش خدمت کنم خدایش خیلی آد م خوبی بود بعدا شد رئیس کلانتری ۱۸ ولی عصر که من اونجا هم یکماه باهاش خدمت کردم بعد رفت شد فرمانده یگان امداد شهرستان شیراز خدمتم که می خواست تمام بشه اون کاراشو کرد حیف شد نتونستم باهاش خداحافظی کنم خیلی دوست داشتم ببینمش اگه کسی از بچه های شیراز اون رو دید از طرف من باهاش خداحافظی کنه