تبليغاتX
فرشتگان جهنمی
 
همه چیز از همه جا
 
 

يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟"


پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد
:
"
اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."


پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟"
"
اوه بله، دوست دارم
."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟
"
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد."


پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت. او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :
"
اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد ... اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."


پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند. برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند .

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 


1. در زندگی و معاشرت با دیگران ، نرم‌افزار باشیم ، نه سخت‌افزار.

2. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی ، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنیم نه چیز دیگر.

3. هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشكنیم كه "تا توانی دلی به دست آور ، دل شكستن هنر نمی‌باشد".

4. چنانچه در كاری شكست خوردیم ، آن را "Shut Down" نكنیم بلكه آن را "Restart" كنیم.

5. برای مانیتور زندگی‌مان ، بك‌گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.

6. برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده كنیم.

7.برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه " گذشت و ایثار "، دابل كلیك (Double click) كنیم.

8. برای فایل‌های اسرار زندگی‌مان ، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) كنیم.

9. همواره پیش از سخن گفتن ، سی پی یوی فكرمان را به كار بیندازیم.

10. بر صفحه مشكلات مردم ، كلید F1 باشیم و آنان را كمك و راهنمایی (Help) كنیم.

11. اگر شخصیت ما بزرگ و والاست ، این نوع شخصیت ، نباید به ما اجازه دهد كه با هر كسی چت (Chat) كنیم و هر كسی با ما چت كند.

12. اگر از كسی بدی و كم‌لطفی دیدیم ، آن را "Save" نكنیم بلكه آن را "Delete" نماییم و حتی آن را از ریسایكل‌بین (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنیم.

13. به دیگران اجازه ندهیم در "سی دی رام" زندگی‌مان هر نوع "سی دی" را كه بخواهند ، قرار دهند.

14. خانه و دفتر كارمان ، به روی مردم نیازمند ، "Open" باشد.

15. برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه " گذشت و ایثار"، دابل كلیك (Double click) كنیم.

16. تا حرف كسی تمام نشده ، اسپیكر (Speaker) خود را روشن نكنیم.

17. در سایت زندگی شخصی‌مان ، یك رُوم (Room) به نام مشكل‌گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) كنند.

18. هنگام مشاهده خوبی‌ها و نیكی‌های دیگران ، بلافاصله كلید پرینت اسكرین (Print Screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.

19. فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.


 20. در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریكی زندگی دیگران ، كلید "Power " برای آنان باشیم.

21. نگذاریم هر كسی در رُوم (Room) زندگی‌مان چت نماید و در این صورت ، او را ایگنور (Ignore) كنیم.

22. چشم‌های مان را به روی عیب‌های پنهان مردم، "Close" كنیم.

23. گاه و بی‌گاه ، كامپیوتر زندگی‌ ما هنگ (Hang) می‌كند كه باید آن را با " فكر "، " مشورت " و "برنامه‌ریزی"، ری‌استارت (Restart) كنیم.

24. برای كپی گرفتن از دیسكت زندگی دیگران ، نخست آن را ویروس‌یابی و سپس ویروس‌كشی كنیم.

25. مواظب باشیم كه رایانه زندگی زناشویی‌مان ، ویروس غرور و لج‌بازی به خود نگیرد كه در این صورت ، ممكن است هیچ آنتی‌ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.

26. فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه ، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.

27. اگر می‌خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم كنیم و نباید بگذاریم كه دیگران این كار را برای ما انجام دهند اگر چه می‌توانیم در این زمینه ، با آنان مشورت كنیم.

28. پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان ، پیش‌نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنیم.

29. اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ كرد ، سه كلید " كنترل اعصاب "، " انصاف" و "دلیل عصبانیت" را بزنیم.

30. هارد مغز خود را از برنامه‌های غیرمفید ، پر نكنیم ، تا فضا را برای نصب برنامه‌های مفید ، تنگ ننماییم.

31. برای این كه از دیدن مانیتور زندگی ، بیشتر لذت ببریم ، كارت گرافیك بالا برای آن تهیه كنیم.

32. اگر لازم است كه مانیتور رایانه ما دارای رنگ‌های متنوع و متعدد باشد ، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم ، حتماً باید یك‌رنگ باشد.

30. در خطاطی كامپیوتری ، از برنامه "كِلْك" هم می‌توانیم استفاده كنیم اما در خطاطی زندگی، از برنامه "كَلَك" نباید استفاده كنیم.

34. بكوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم ، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران ، آن را به كار گیریم.

35. در كیس (Case) مستكبران و زورمداران ، "سی دی رام" نباشیم بلكه "سی دی ناآرام" باشیم.

36. قانون كپی‌رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی‌دهد كه سی دی بدی‌ها و عیب‌های دیگران را رایت كنیم.

37. در سایت زندگی ، همیشه لینكِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت ، فیلتر نگذاریم.

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

تولد

    ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر  با عصبانیت گفت:  چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟  مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!   

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت،   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . !

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
بهترین چکه ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به روی کاغذ میریزم و آن را بالهجه همه پروانه صفت های گیتی بی انتها به آسمان نیلوفری دل زلال تو هدیه می کنم !

  

نگاهم که کردی دلم پر گرفت                        دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست                    درون دلم عشق گويی نشست

نگاهم که کردی زمان صبر کرد                    دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت                       و عشقی درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان                         تو حرف دل بی کسم را بدان

نگاهم کن ای زندگی بخش من                     وبا قلبم از عشق حرفی بزن

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
کوهنوردي قصد فتح قله اي بلند را داشت و با تجهيزات کامل شروع به کوهنوردي کرد. شب هوا سرد و طوفاني شد و او تعادلش را از دست داد و سقوط کرد. در حال سقوط دستش را به طناب گرفت و توانست خودش را در يک نقطه به کوه برساند. ولي هيچ کار ديگري از دستش بر نمي آمد. نه بالا رفتن و نه پايين آمدن. زندگي خويش را در خطر ديد و با گريه به خداوند گفت:" اگر وجد داري به من کمک کن :"

از طرف خداوند ندا رسيد که اگر به راستي مرا قبول داري طناب را رها کن تا نجاتت دهم !!! "

فردا صبح تمام روزنامه ها نوشتند مردي کوهنورد در يک متري زمين ، بر يک طناب يخ زده و مرده است !!!

نظرتان چيست ؟!! اگر شما به جاي او بوديد چه مي کرديد ؟ آيا در آن شب سرد و در آن وضعيت ، طناب را رها مي کرديد. در حالي که

نمي دانستيد زير پايتان چقدر خالي است؟! يا به خدا توکل مي کرديد؟

 

  کوه ها ادامه تپه ها هستند

         و دریا ها ادامه رودها

  وفردا ادامه ی امروز

         فردای هرکس  

زایش خوب و بد امروز اوست

        تولد انتخابهای امروز اوست

  باری دیروز امروز را ساخته است

         و امروز فردا را می سازد

      پس من دعا می کنم

                دیروز امروزم را خوب ساخته باشم

    و امروز فردایم را خوب بسازم

                                        

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

ناآشنا

باز هم قلبي به پايم اوفتاد

باز هم چشمي به رويم خيره شد

باز هم در گيرودار يك نبرد

عشق من بر قلب سردي چيره شد

 

 باز هم از چشمه لب هاي من

تشنه ئي سيراب شد، سيراب شد

باز هم در بستر آغوش من

رهروي در خواب شد، در خواب شد

 

بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز

خود نمي دانم چه مي جويم در او

عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

 

او شراب بوسه مي خواهد ز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او بفكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را

 

 من صفاي عشق مي خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تني مي خواهد از من آتشين

تا بسوزاند در او تشويش را

 

 او بمن مي گويد اي آغوش گرم

مست نازم كن، كه من ديوانه ام

من باو مي گويم اي ناآشنا

بگذر از من، من ترا بيگانه ام

 

 آه از اين دل، آه از اين جام اميد

عاقبت بشكست و كس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بيگانه اي

اي دريغا، كس بآوازش نخواند

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
مفهوم گل و معنی آب است علی:::::::::::::::::::::::::::::::::::: مضمون بلند آفتاب است علی
ای دوست تو هم مثل علی خاكی باش:::::::::::::::::::::::::::::: چون گفت نبی كه بوتراب است علی
دریاست علی و جمله هستی چون جو:::::::::::::::::::::::::::::: مغز است همه علی و عالم همه پوست
در كعبه اگر علی به دنیا آمده است::::::::::::::::::::::::::::::::::: از كوزه همان برون تراود كه در اوست
روزی نبود كه وصف حیدر نكنیم::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: شب نیست كه با یاد علی سر نكنیم
ماییم كه با عشق علی خو گرفتیم:::::::::::::::::::::::::::::::::: كس را به جهان به او برابر نكنیم
دل گرچه زند دم از تولای علی:::::::::::::::::::::::::::::::::::::: اما نرسد به كنه معنای علی
خوابیده شبی به بستر محمد:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: اما احدی نخفته بر جای علی


ز لیلایی ‌‌ شنیدم ‌یا‌ علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد بگوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت دعایی کردو ان هم یا علی گفت
یقین پروردگار افرینش به موجودات عالم یا علی گفت
دمی که روح در ادم دمیدند چو بر میخواست ادم یا علی گفت
دلا باید به هر دم یا علی گفت نه هر دم بل دما دم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد او کرد به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست توسل جست و هر دم یا علی گفت
ز بطن حوت یونس گشت ازاد ز بس در ظلمت یم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد کلیم انجا مسلم یا علی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب ندا می امد انهم یا علی گفت
نزول وحی چون فرمود سبحان ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر قدم بنهاد و اندم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین انجا علی هم یا علی گفت
به فرقش کی اثر می کرد شمشیر گمانم ابن ملجم یا علی گفت

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

در شب كوچك من افسوس
                  باد با برگ درختان ميعادي دارد

در شب كوچك من دلهره ويرانيست
                  گوش كن

وزش ظلمت را ميشنوي؟
                  من غريبانه به اين خوشبختي مي

نگرم
                  من به نوميدي خود معتادم

گوش كن
                  وزش ظلمت را ميشنوي ؟

در شب اكنون چيزي مي گذرد
                  ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام كه هر لحظه در او بيم فرو ريختن است
                  ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باريدن را گويي منتظرند
                  لحظه اي

و پس از آن هيچ .
                  پشت اين

پنجره شب دارد مي لرزد
                  و زمين دارد

باز ميماند از چرخش
                  پشت اين پنجره يك نا معلوم

نگران من و توست
                  اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار
                  و لبانت را چون حسي گرم از هستي

به نوازشهاي لبهاي عاشق من بسپار
                  باد ما را باخود خواهد برد

باد ما را باخود خواهد برد

 

فروغ فرخ زاد

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
سلام بچه ها قهرمانی استقلال رو به همه آبی پوشان تبریک می گم 

استقلال در لیگ هشتم ،شروعی کابوس وار پایانی رویایی
آبی پوشان پایتخت در روزهایی که هفته‌های زیادی تا تمام شدن لیگ باقی بود ، قهرمانی شان را حتمی می‌دیدند و در روزهای پایانی لیگ برتر تا یک قدمی دوم شدن رفتند. اما آنها با شکست پیام که در آن نوزدهمین پیروزی شان را به دست آوردند، توانستند بالاخره عنوان ارزشمند قهرمانی را به نام خود ثبت کنند.

تیم فوتبال استقلال تهران روز گذشته درحالی با پیروزی بر پیام مشهد و با ‪ ۶۶‬امتیاز قهرمان هشتمین لیگ برتر فوتبال ایران شد که مجموعه آبی در یک سال اخیر با اتفاقات زیادی مواجه شد.
آبی پوشان پایتخت در روزهایی که هفته‌های زیادی تا تمام شدن لیگ باقی بود ، قهرمانی شان را حتمی می‌دیدند و در روزهای پایانی لیگ برتر تا یک قدمی دوم شدن رفتند. اما آنها با شکست پیام که در آن نوزدهمین پیروزی شان را به دست آوردند، توانستند بالاخره عنوان ارزشمند قهرمانی را به نام خود ثبت کنند.
در زیر نگاهی داریم به زندگی پر پیچ و خم استقلالی که از فردای پایان لیگ هفتم حرفه ای، دنبال این بود تا فصل کابوس واری را که با مدیریت علی فتح الله زاده و مربیگری ناصر حجازی و فیروز کریمی سپری کرده بود، به دست فراموشی بسپارد.


* بحران و بلاتکلیفی، آرامش و امیداری
شکست خانگی استقلال در هفته پایانی لیگ هفتم آن هم در روزی که پرسپولیسی ها با شکوه هرچه تمام تر جشن قهرمانی برپا کرده بودند، استقلالی‌ها را بر این وا داشت که هر چه زودتر شرایط بحرانی را پشت سر بگذارند. اولین اقدام برای برون رفت از ناکامی، سپردن دوباره نیکمت به امیر قلعه نویی بود تا بلکه این مربی بتواند با قهرمانی در جام حذفی تا حدودی سیزدهم شدن در لیگ برتر را فراموش کند. همانطور که پیش بینی می‌شد، تیم تحت رهبری قلعه نویی با شکست دادن فولاد اهواز و پگاه گیلان قهرمان جام حذفی شد تا با روحیه بهتر و اعتماد به نفس بالاتری خود را آماده حضوری شایسته در هشتمین دوره لیگ برتر کند.

استقلال
* بدترین شروع در تاریخ لیگ برتر
یک پیروزی ‪ ۲‬بر صفر برابر ابومسلم این نوید را به استقلال و استقلالی‌ها می داد که آنها لیگ هشتم را کاملا برخلاف آنچه در لیگ هفتم نشان داده بودند، تجربه خواهند کرد. اما سه شکست برابر پگاه، مس و صبا و یک تساوی خانگی مقابل سپاهان رتبه هفدهمی را بعد از ‪ ۵‬بازی برای آنها به ارمغان آورد! تا خیلی از کارشناسان از همان هفته‌های اول نسبت به آبی پوشان با دیده تردید نگاه کنند، چون در طول هفت دوره لیگ برتر هیچگاه اتفاق نیفتاده بود که استقلال که بی‌شک همیشه باید به عنوان یک مدعی وارد مسابقات شود، از ‪ ۱۵‬امتیاز ممکن فقط چهار امتیاز را به حساب خود واریز کرده باشد.


* خروج فتح الله زاده، ورود واعظ آشتیانی
اینکه علی فتح الله زاده چندان مورد توجه سازمان تربیت بدنی نبود، نکته ای بود که همه از آن باخبر بودند. وقتی استقلال لیگ برتر را با بدترین شکل ممکن شروع کرد، بهترین فرصت بود تا مدیر دیگری به جای او سکان مدیریت باشگاه را به عهده بگیرد.
واعظ آشتیانی که با ریاست در فدراسیون دوچرخه سواری چهره‌ای مشهور در ورزش بود، اول به عضویت هیات مدیره و بلافاصله پس از آن با رای اعضای هیات مدیره به عنوان مدیرعامل جدید باشگاه انتخاب شد تا از جو بی‌سروصدای دوچرخه سواری به دنیای پرهیاهوی فوتبال و استقلال پا بگذارد. مدیر عامل جدید با حمایت همه جانبه مسعود زریبافان که نماینده تام الاختیار رییس مجمع بود، شرایط را برای فعالیت مناسب می‌دید و در نهایت امروز هم با قهرمانی در لیگ برتر بخشی از برنامه هایش را به ثمر نشسته می بیند.


* مدیر خوش قدم
هیچ کس تصور نمی‌کرد که استقلال بعد از ‪ ۴‬هفته نبردن، بتواند با یک پیروزی پر گل از بحران عدم نتیجه‌گیری در هفته‌های اول فصل خارج شود. اما امیر قلعه نویی که دنبال اثبات توانایی هایش به مدیر جدید بود، در هفته هفتم با ترکیبی هجومی تیمش را به رویارویی استقلال اهواز فرستاد و در نهایت با کسب نتیجه شش بر صفر شاگردان اکبر میثاقیان را وارد بحران کرد تا این برد نقطه شروعی باشد برای بردهایی که در نهایت منجر به قهرمانی شد


* صدرنشینی در اولین هفته دور برگشت
استقلال در اولین هفته نیم فصل دوم باید با ابومسلمی بازی می‌کرد که در بلاتکلیفی مربیگری به سر می‌برد، شاگردان امیر قلعه نویی در آن بازی که به میزبانی ورزشگاه ثامن مشهد برگزار شد با گلهای مهدی امیرآبادی و سیاوش اکبرپور حریف بحران زده را شکست دادند تا هم بعد از هفته‌های پایانی لیگ ششم حرفه‌ای که با صمد مرفاوی صدرنشین بودند، دوباره در رتبه اول جدول رده بندی لیگ برتر جای بگیرند و هم اینکه خود را برای اولین بار در لیگ هشتم مدعی اول قهرمان شدن معرفی کنند.
تا پیش از این تیم‌هایی چون صبای قم، ذوب آهن اصفهان و پیکان قزوین توانسته بودند صدرنشینی را قبل از استقلال در لیگ هشتم تجربه کنند.


* استقلال گلزن‌ترین تیم لیگ برتر
‪ ۷۰‬گل در ‪ ۳۴‬بازی این آمار را می‌توان دلیل اصلی قهرمانی استقلال دانست. آنها که در نهایت نتوانستند به لحاظ امتیازی به ذوب آهن برتری داشته باشند با احتساب ‪ +۲۰‬تفاضل نسبت به شاگردان ابراهیم زاده قهرمانی را از آن خود کردند تا نقش گلزنی‌های متوالی و بیش از حد متعارف آنها پررنگ شود استقلالی‌ها برای اینکه بتوانند رکورد ‪ ۶۱‬گل استقلال اهواز را بشکنند، در هفته بیست و سوم دروازه صبای قم را باز کردند تا با ‪ ۹‬گل دیگری که در یازده هفته باقی مانده زده شد، حالا ادعا کنند که کمتر تیمی می‌تواند به این زودی‌ها عنوان گلزن‌ترین را از چنگ آنها خارج کند.


* ‪ ۹۰‬دقیقه‌های به یادماندنی
اینکه یک تیم بتواند در طول ‪ ۳۴‬بازی، هشت دیدار را با اقتدار کامل به نفع خود به پایان ببرد، نشان می‌دهد که آن تیم اگر نمی‌توانست به مقام قهرمانی برسد، موجب تعجب اذهان عمومی را فراهم می‌ساخت.در زیر نگاهی داریم به دیدارهایی که استقلالی‌ها با نتیجه‌ای خیره‌کننده از زمین مسابقه خارج شدند.

پیروزی شش بر صفر برابر استقلال اهواز در ورزشگاه آزادی در هفته هفتم ، پیروزی پنج بر دو برابر مقاومت سپاسی در ورزشگاه آزادی در هفته دهم، شکست دادن تیم پاس در ورزشگاه قدس همدان با نتیجه چهار بر دو در هفته یازدهم، زدن پنج گل در برابر یک گل پیام در چارچوب هفته آخر نیم فصل اول در تهران، پیروزی خانگی چهار بر دو خانگی برابر داماش با وجود عقب افتادن از این تیم در هفته هجدهم ، پیروزی خارج از خانه چهار بر یک برابر برق شیراز در هفته بیست و دوم، پیروزی یکطرفه پنج بر یک مقابل راه آهن در بیست و پنجمین هفته لیگ برتر و به دست آوردن پیروزی سه بر صفر مقابل ملوان در هفته سی و یکم در ورزشگاه آزادی نتایجی بودند که در آن امیر قلعه نویی و تیمش خود را شایسته قهرمانی معرفی کردند و در نهایت هم با اتکا به آمار گلهای زده بالا در این بازی‌ها به هدف نهایی که همان بر تن کردن ردای قهرمانی بود، رسیدند.


* دور از انتظارهای استقلال
قهرمان لیگ هشتم در جریان لیگ بارها نتایجی را در کارنامه‌اش به ثبت رساند که موجب می‌شد همه را از نوع خود ناامید کند، باخت برابر پگاه، شکست سه بر یک مقابل صبای قم،نتیجه صفر بر یک غیرمنتظره خانگی مقابل تیم مجید جلالی، شکست مقاومت سپاسی با اختلاف دو گل در حالیکه تا دقیقه ‪ ۶۰‬چهار گل دریافت کرده بود و البته عوض کردن نتیجه پیروزی با تساوی در دقیقه های آخر در دیدارهای رفت و برگشت شهرآورد تهران که اتفاقا در هر دو دیدار امیر قلعه نویی مسبب اصلی از دست دادن سه امتیاز مقابل رقیب سنتی متهم شد، بازی‌هایی بودند که آبی‌ها را با انتقادات زیادی روبرو کرد.


* کفش طلای آبی
چه کسی تصور می‌کرد که یکی از گل نزن‌ترین مهاجمان لیگ هفتم، در هشتمین دوره لیگ برتر هم آقای گل شود و هم خود را شریک رضا عنایتی در عنوان رکوردار ی معرفی کند. آرش برهانی در پنج بازی اول لیگی که تمام شد، همچون لیگ هفتم موفق به گلزنی نشد، اما او در هفته هفتم و با به ثمر رساندن دو گل به تیم همنام اهوازی موتور گلزنی‌اش را به کار انداخت کرد تا جاییکه در پایان هفته سی و چهارم با ‪ ۲۱‬گل زده کفش طلای فوتبال ایران را به ویترین افتخارات شخصی خود اضافه کرد. نقطه اوج هنرنمایی این مهاجم گلزن در هفته دوازدهم بود که برابر پیکان هت تریک کرد تا از همان روز خود را به عنوان جدی‌ترین مدعی آقای گلی مطرح کند.


* پر افتخارترین مربی لیگ برتر
دقیقا در روزهایی که امیر قلعه نویی با هجمه‌های ریز و درشتی خود را زیر سووال می‌دید، با به دست آوردن دومین قهرمانی در لیگ برتر، حالا با دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی پر افتخارترین مربی محسوب می‌شود که در هشت دوره اخیر روی نیمکت لیگ برتر نشسته است. البته باید عدم سقوط استقلال اهواز با او را هم به کارنامه وی بیافزاییم، چرا که ارزش حفظ یک تیم بحران زده در جمع لیگ برتری‌ها می‌تواند با قهرمان کردن یک تیم پر امکانات همسان تلقی شود.

علی پروین،فرهاد کاظمی،مجید جلالی،ملادن فرانچیچ، علی دایی،افشین قطبی و بالاخره امیر قلعه نویی( ‪ ۲‬بار) توانسته‌اند تیم‌های خود را در لیگ برتر فوتبال ایران به مقام قهرمانی برسانند.

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده  مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند. 

سبزه گره زدن

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند.     

مقاله درباره سيزده بدر

در کتابهاي تاريخي و ادبي سده هاي گذشته، که رسم ها، آيين جشن هاي نوروزي کهن را ياد و يادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقيه، التفهيم، تاريخ بيهقي، مروج الذهب، زين الاخبار و نيز در شعر شاعران به ويژه شاعران دورهً غزنوي که بيشترين توصيف جشن ها را در بر دارد اشاره اي به " سيزده بدر " نمي يابيم. پرسش اينجاست که اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي گذ شته اشاره اي به سيزده بدر و هفت سين نمي يابيم آيا اين رسم ها را بايد پديده اي جديد دانست و يا اين که، رسمي کهن است، و به علت عام و عاميانه بودن در خور توجه نبوده و با معيارهاي مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زيرا رسم و آييني که بدين گونه در همه شهرها و روستاهاي ايران همگاني است و در بين همهً قشرهاي اجتماعي عموميت دارد، نمي تواند عمري در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. ديگر اين که مي دانيم کتابهاي تاريخي و شعرهاي شاعران، رويدادها و جشن هاي رسمي را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتي بود، بيان و توصيف مي کرد. ولي سيزده بدر، رسمي خانوادگي و عام و به بياني ديگر پيش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف ديگر، نوشتن رويدادهاي روزي که رفتارها و گفتارهاي خنده دار و غير جدي، براي خود جايي باز کرده، تا " نحسي سيزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمي کرد. و شايد " نحس " بودن هم عاملي براي بيان نکردن بود. نحس و ناخوشايند بودن عدد 13 و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. ابوريحان بيروني در جدول " روزهاي مختار و مسعود و مکروه " در ايران کهن، روز سيزدهم ماه تير را که ( تير نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهاي زيادي فروردين ماه اول تابستان بود. يکي از نويسندگان در خاطره هاي هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوين، دربارهً سيزده بدر مي نويسد : روز سيزده بدر جايز نبود براي ديد و بازديد، به يک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد ميگرفت و مي گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمي خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، امروز مقدر و تقسيم مي شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم.  شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها( بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند ) اين پرسش را به ذهن مي رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني ندارند؟  کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند. در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. سه شباهت ، يا سه ويژگي مشترک اين دو عبارتند از : 

1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعي است.

2- در روز سيزده و عيد پاک کاتارها به صحرا و دامان طبيعت مي روند.

3- بازي و سرگرمي کودکان با تخم مرغ فقط در روزهاي عيد بهاري رسم است، نه فصلهاي ديگر سال. 

شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با 12 فروردين ). پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است. گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. اين باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگوني براي ازدواج و همسر يابي، مي باشد. در فرهنگ اساطير براي رسم هاي سيزده بدر، معني هاي تمثيلي آورده :  شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا " ناهيد " و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دواني - يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است.  

اين باور همگاني چنان است که اگر خانواده اي نتواند به علتي تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ويژه با دگرگوني هاي جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، " براي گره زدن سبزه و بيرون کردن نحسي سيزده " به باغ يا گردشگاه عمومي مي رود.  با دگرگوني هاي صنعتي، شغلي، بزرگ شدن شهرها، فراواني وسيله هاي آمد و رفت سريع السير، وسيله هاي ارتباط جمعي و ... به ناگزير شهرداري هاي شهرهاي بزرگ، دشواريهاي آمد و رفت را پيش بيني مي کنند. فراواني اتومبيل و ديگر وسيله هاي آمد و رفت موتوري و نيز وسعت خانه سازي ها و شهرسازي ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتري را براي " سيزده بدر " پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاري بيابند.  

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

نوروز در فرهنگ شیعه

نوروز یا روزِ نو در همه تقویم‌ها، دوره‏ها و در میان همه فرهنگ‌ ها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز و شب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعى، تقویم را پدید آورده است. آغاز هر سال، شروع جدیدى است که خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حرکت در مى ‏آورد. این آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آیین هاى ویژه ‏اى براى نشان دادن خوشحالى و شادى مقرر شده است. در میان ایرانیان، این روزِ نو، روزى بود که شاه جدید ساسانى به تخت مى ‏نشست. خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانى که در آن آیین هاى ویژه‏اى را اجرا مى ‏کردند. روزى در اواخر خرداد ماه بود که یزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، این نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه کبیسه و اهمال آن، در هر چهار سال یک روز به عقب مى‏ افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و این بدان دلیل بود که مردم ایران، به سرعت اسلام را نپذیرفتند و تا یکى دو سه قرن، بسیارى از آنان بر آیین کهن خود بودند؛ حتى پس از پذیرش اسلام، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترک کنند.

این نکته دانسته است که اسلام، دو عید را با عنوان عید فطر  و اضحى با آیین هاى ویژه مطرح کرد، هر چند این دو عید آغاز سال نبود، اما به هر روى عید طبیعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شیعه، موضع گیرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد و پس از این، به آنچه در این باره گفته شده اشاره خواهد شد.

بحث از نوروز در فرهنگ شیعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا که به منابع برجاى مانده مربوط مى‏ شود، نخستین بار در مختصر مصباح شیخ طوسى از آن یاد شد. پس از آن در منابع دیگر هم وارد گردید. در این مقاله سیر ورود آن در منابع شیعه و موضع گیرى فقهاى شیعه درباره آن را توضیح خواهیم داد. نکته جالب توجه آنکه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمینه عید نوروز نوشته شد. شیخ آقا بزرگ تهرانی در زیر مدخل نوروزیه، از بیش از پانزده رساله که در دوره صفوى تألیف شده یاد کرده است. در این مقال برآنیم تا بر چند رساله نوروزیه که در این دوره تألیف شده، شرحى به دست ‏دهیم.

مبناى محاسبه روز نوروز

نوروز، نخستین روز فروردین ماه شمسى به حساب مى ‏آید. محاسبه سال شمسى تا پیش از پیدایش تاریخ جلالى در سال 467یا 471 به این ترتیب بود که سال را به دوازده ماه و سى روز تقسیم مى ‏کردند که جمعاً 360 روز مى ‏شد. پنج روز باقى مانده را در پایان آبان ماه یا اسفندماه بر آن مى‏افزودند که جمعاً 365 روز مى ‏شد. با این حال پنج ساعت و 48 دقیقه و 45/51 ثانیه باقى مى ‏ماند. این زمان در هر چهار سال، یک روز مى‏ شد و از آنجا که در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردین در فصول سال تغییر مى‏ کرد. بنابراین ماه هاى شمسى نیز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغیر بود. معناى این سخن، آن است که نوروز در آغاز فروردین واقعى، یعنى نقطه آغاز اعتدال ربیعى قرار نداشت.

زمانى که یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانى در سال 632 میلادى به تخت نشست، روز نخست سال، یعنى اول فروردین در آن تاریخ، مطابق بود با شانزدهم حزیران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز یا اول فروردین، هر چهار سال، یک روز به عقب مى‏آمد.

در سال467  .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت یا اسفند بود. در این سال، ملکشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقیقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردین را معین کنند. براساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن که براساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند، اول فروردین دانسته شود، اول فروردین را هیجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربیعى، یعنى فروردین واقعى قرار گرفت. در محاسبه جدید، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه کرده (دوازده سى روز به ضمیمه پنج روز که در آخر ماه آبان یا اسفند افزوده مى ‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه کردند. البته پس از هر هشت دوره چهار ساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏ دادند. در این محاسبه آن پنج ساعت و اندى نیز در محاسبه مى ‏آمد. بدین ترتیب، روز نوروز به عنوان نخستین روز فروردین ماه، از آن سال ثابت ماند.

بنابراین، نخستین سالى که روز اول فروردین آن دقیقاً مطابق آغاز زمان اعتدال ربیعى بود، سال 467 یا 471 بوده است. [درباره اختلاف در این که نوروز سلطانى در سال 467 بوده است یا 471 ، بنگرید: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضیحات محیط طباطبائى در باره سیر تقویم در ایران نیز قابل توجه است. وى مشکل سال 467 یا 471 و مسأله افزودن پنج روز اضافی به آخر آبان و اسفند را نیز حل کرده است. ]

دانسته است که سال قمرى، به عنوان سال شمار پذیرفته شده در آیین هاى دینى در دین مبین اسلام پذیرفته شده و در میان مردم و کتاب هاى تاریخى مرسوم بوده است. در کنار آن، سال شمسى به دلیل ثبات آن در تعیین فصول، همیشه به عنوان سال مورد استفاده در امر کشاورزى و خراج و جز آن، اهمیت خود را حفظ کرده و در تقاویم محاسبه و یاد مى‏ شده است. تطبیق این دو روز شمار با یکدیگر در فرهنگ هاى مختلف همیشه مورد بحث واقع شده و راه حل هاى مختلفى براى آن عرضه شده است. «تقی زاده» سیرى از این تطبیق ها در میان تاریخ قمرى و شمسى را مورد بحث قرار گرفته است.

در سال 1304شمسى (1343  قمرى، مطابق 1925میلادى) در ایران، تقویم شمسى به عنوان تقویم رسمى پذیرفته شد. محاسبه پیشین که دقیق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و یک روز، و پنج ماه دوم را سى روز، و اسفند را بیست و نه روز قرار دادند که هر چهار سال، سى روز محاسبه مى ‏شود. سالى که اسفند آن سى روز بود، را سال کبیسه نامیدند. در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز مبناى محاسبه ، سال شمسى بوده و سال قمرى نیز در کنار آن به عنوان تقویم دینى مورد تأکید قرار گرفت.

این بود اجمالى از نوروز در تقویم شمسى. مهمترین نکته آن، این است که نوروز تا سال 467 در سال متغیر بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربیعى، قرار گرفته و از آن پس تغییرى نیافته است.

نوروز در منابع کهن شیعى

در آغاز باید اشاره کنیم که مقصود از منابع کهن، منابعى است که تا زمان شیخ طوسى تألیف شده است. آنچه که درباره نوروز در این منابع آمده، به شرح زیر است:

نخست آنکه نجاشى ذیل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است که وى از ثقات اصحاب است و کتاب هایى داشته، از جمله کتاب ما رُوِى فى یوم النیروز. روشن نیست حجم روایاتى که وى در این کتاب جمع آورى کرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است که صاحب بن عباد که باید او را با احتیاط شیعه معتزلى دانست، کتابى با عنوان «الاعیاد و فضائل النیروز» داشته است.

در منابع کهن، چند روایت نیز درباره نوروز آمده که به این ترتیب است:

- نخست روایتى از ابراهیم کرخى که ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده که شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان یا نوروز، هدایایى (از طرف کسانى که بر روى آن کار مى‏ کنند) به او داده مى ‏شود. آیا بپذیرد؟ حضرت فرمود: آنها که هدیه مى ‏دهند مسلمانند؟ ابراهیم مى ‏گوید: آرى. حضرت فرمود: هدیه آنها را بپذیرد.

- روایت دیگر چنین است که در روز نوروز به امیرالمؤمنین (ع) گفته شد: الیوم نیروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا کل یوم نیروزا»؛ هر روز را نوروز کنید. و نقل دیگر، همان روایت آنکه حضرت فرمود: «نیروزنا کل یوم». این همان روایتى است که در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هدیه کردند و حضرت این پاسخ را دادند. در حاشیه نسخه‏ اى از فهرست ابن‏ندیم آمده است که ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنیفه، یا جد او همان کسى بود که فالوذج به امام على علیه السلام، هدیه کرد و حضرت فرمود: «نوروزنا کل یوم یا مهرجونا کل یوم». تعبیرى که صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دلیلش را پرسید، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنیروزا ان قدرتم کل یوم»؛ یعنى تهادوا و تواصلوا فى الله.

به جز آنچه از کتاب من لایحضره الفقیه نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در «عیون اخبار الرضا»، ضمن اشاره به داستان زیدالنار آمده است که جعفر بن یحیى برمکى بعد از کشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هدایاى نوروز نزد هارون فرستاد. صدوق هیچ اشاره دیگرى به نوروز نکرده است. گفتنى است که در آثار شیخ مفید نیز، کلمه نوروز یا نیروز یافت نشد.

در تهذیب شیخ طوسى، به بحث هدیه در روز نوروز و مهرجان ( عید مهرگان، روز شانزد‏هم مهرماه برگزار مى‏ شده است ) اشاره شده بود. جداى از آن شیخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستین بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرک که روزه استحبابى و نماز دارد، کرده است.

گفتنى است که شیخ طوسی روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معین نکرده است.

ابن ادریس در کتاب السرائر مى‏ نویسد: شیخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح از چهار رکعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته، اما روز آن را معین نکرده، چنانکه ماه آن را از ماه هاى رومى یا عربى مشخص نکرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هیأت و اهل فن در کتابش گفته، این است که روز نوروز دهم ماه ایار (دهم ماه مه مطابق دوم اردیبهشت) که سى و یک روز است مى باشد. زمانى که نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده، نیروز و نوروز دو لغت است، اما نیروز معتضد که به آن «نوروز معتضدى» مى ‏گویند، روز یازدهم حزیران (یازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعین درباره امر خراج به معتضد شکایت کردند و این که پیش از رسیدن محصول، خراج گرفته مى‏ شود و همین سبب بدهکارى آنهاست که خود عامل اجحاف به رعایاست. او مصمم شد که پیش از یازدهم حزیران، خراج از کسى مطالبه نکنند.

در دو کتاب دعا که به فارسى در قرن ششم تألیف شده، یاد از حدیث معلى بن خُنَیس در اعمال روز نوروز شده که مهمترین آنها، گرفتن روزه، پوشیدن لباس نیکو و نماز مخصوص است. این دو مورد از دو متن فارسى شیعى قرن ششم قابل توجه است، جز آنکه به احتمال قریب به یقین، برگرفته از شیخ طوسى است.

- در کتاب «ذخیرة الاخره» که مشتمل بر ادعیه بوده و در نیمه نخست قرن ششم تألیف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسیان آمده است. در شرح آن حدیث معلى بن خنیس به این ترتیب نقل شده است:

روایت کند، معلّى بن خُنَیس از صادق علیه السلام که گفت: چون روز نوروز بُوَد، روزه دار و غُسْل کن و جامه پاکترین درپوش و بوى خوش بکار دار و چون نماز پشین و دیگر و سنّت هاى آن بگذارده باشى، چهار رکعت نماز کن به دو سلام و بخوان در رکعت اوّل الحمد و ده بار «إنّا أنزلناه فى لیلة القدر» و در رکعت دویم الحمد و ده بار «قل یا أیها الکافرون» و در رکعت سیم الحمد و ده بار «قل هو اللّه أحد» و در چهارم رکعت الحمد و ده بار «معوذتین». و چون از نماز فارغ گردى، تسبیح زهرا علیها السلام بگوى. چون چنین بکنى خداى تعالى شصت ساله گناه تو بیامرزد. و دعا این است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِیاءِ الْمَرْضِیّینَ وَصَلِّ عَلى جَمیعِ أَنْبِیاءِکَ وَ رُسُلِکَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ ...»

- در کتاب «نزهة الزاهد» نیز که در نیمه دوم قرن ششم یا نیمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فُرس: امام جعفر صادق علیه السلام گفت: چون روز نوروز درآید، غسل کن و جامه پاکترین در پوش و بوى خوش بکار دار و روزه فراگیر و پس از نماز پیشین و دیگر، چهار رکعت نماز کن به دو سلام. پس از الحمد در اول رکعت، ده بار «إنّا أنزلناه» بخوان و در دوم ده بار «قل یاأیها الکافرون» و در سوم ده بار «قل هو الله أحد» و در چهارم ده بار هر دو «قل أعُوذ»ُ. و چون فارغ شوى، سجده شکر کن و این دعا بخوان، تا تو را گناه شصت ساله بیامرزد. و دعا این است: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاَْْوْصِیاءِ الْمَرْضِیّینَ وَصَلِّ عَلى جَمیعِ أَنْبِیاءِکَ وَ رُسُلِکَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ ...»

- قطب الدین راوندى حدیثى درباره نوروز در کتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله علیه و آله: «ابدلکم بیومین یومین، بیوم النیروز و المهرجان، الفطر و الاضحى». دو روز را براى شما جانشین دو روز کردم. عید فطر و قربان را به جاى عید نوروز و مهرگان قرار دادم. مناسب است در اینجا بیفزایم که مراسم نوروز در شهرهاى شیعه نیز برپا بوده است. حداقل دو قصیده از سید ضیاءالدین ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داریم که عید نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحیه تبریک گفته است. در یکى از این اشعار آمده:

هذا الربیع و هذه أزهاره

وافى سواء لیله و نهاره

- ابن شهر آشوب در «مناقب» خبرى در برخورد منصور با امام کاظم علیه السلام آورده است. وى مى‏ نویسد: منصور از امام خواست تا در عید نوروز، به جاى او در مجلسى نشسته و هدایایى را که آورده مى‏شد از طرف او بگیرد. امام در پاسخ چنین گفت:

اِنّى قَدْ فَتَّشْتُ الاَْخبارَ عَنْ جَدّى رَسُولِ الله صلی الله علیه و اله فَلَمْ اَجِدْ لِهذَا الْعیدِ خَبَرا؛ اِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ مَحاهَا الاِْسْلامُ وَمَعاذَ الله اَنْ نُحْیِىَ ما مَحاهُ الاِْسْلامُ. من اخبارى را که از جدّم رسول خدا ( ص) وارد شده، بررسى کردم و خبرى در رابطه با این عید پیدا نکردم. این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است. به خدا پناه مى ‏برم از اینکه چیزى را که اسلام آن را از میان برده دوباره آن را زنده کنم.

صاحب جواهر با توجه به نقل شیخ، ابن‏فهد، شهید اول و دیگر متأخرین، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تأکید کرده است. سپس نقل بالا را از امام کاظم علیه السلام آورده و گفته است که این نقل نمى‏ تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه که محتمل است که براساس تقیه صادر شده باشد؛ شاید هم مقصود، نوروزى جز نوروزى باشد که متفق علیه است. باید توجه داشت که مستند همه، روایت معلى بن خنیس است. به علاوه، اگر تقیه‏اى در کار بود، باید امام همان ابتدا موافقت مى ‏کرد نه مخالفت. نکته سوم وى نیز واضح البطلان است، زیرا به هر روى در آن روزگار، یک نوروز بیشتر وجود نداشته است.

این بود آنچه در منابع شیعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در این باره، مهم همان روایت معلى بن خنیس است و جز آن، چیزى درباره تأیید نوروز به چشم نمى‏ خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همین نص است و بس. البته مطالب دیگرى نیز افزوده شده که به منشأ آنها اشاره خواهیم کرد.

در اینجا بى مناسبت نیست اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت درباره روز نوروز آمده داشته باشیم. به طور کلى باید گفت که این عید، از پس از اسلام مورد توجه حکام اموى و عباسى بوده و به ویژه در حوزه شرق، هدایاى نوروز به طور مرتب از طرف حکام از کدخدایان دریافت مى ‏شده است. افزون بر آن ، کار گرفتن خراج نیز براساس نوروز بوده و یکى دوبار در عهد متوکل و معتضد عباسى، نوروز تا تیرماه به تأخیر افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشکل نشوند، زیرا در این وقت محصول به دست مى ‏آمده است. در زمان مقتدر نیز این مشکل به عنوان نوعى ظلم در حق رعایا مطرح بوده است.

به گزارش یعقوبى، معاویه پس از رسیدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى ‏بکره نوشته است تا هدایاى نوروز و مهرگان  براى وى ارسال شود. عمر بن عبدالعزیز، در ردیف کارهاى اصلاحى خود این امر را متوقف کرده و نامه‏ اى به یکى از حکام خویش نوشته تا از گرفتن هدایاى نوروز و مهرگان خوددارى کند. بعد از وى، یزید بن عبدالملک، بار دیگر گرفتن هدایاى نوروزى را باب کرده است. در زمان نصر بن سیار نیز گرفتن هدایا در خراسان مرسوم بوده، چنانکه در سال 236 در فارس.

درباره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبان هاى فرنگى نوشته شده است.

در تمام این دوران، روز نوروز به عنوان یک روز معین براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دلیل درگیر بودن آن با امر خراج، موقعیت خود را حفظ کرده است. شاعرى در سال 220 هجرى، روز نوروز را در ردیف دو عید «فطر» و «اضحى» قرار داده است:

فأبکوا على التمر أبکى الله أعینکم

فى کل اضحى و فى فطر و نیروز

شواهدى وجود دارد که در اواخر قرن سوم، توده مردم در این نواحى، در ایام نوروز به آتش بازى و ریختن آب مى ‏پرداخته‏اند. حکومت نیز به احتمال تحت تأثیر فقهاى اهل سنت با آن مقابله مى‏ کرده است.

در حوادث سال 282 آمده است که در این سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ریختن آب و جز آن انجام مى‏ دادند، منع شدند.

در حوادث سال 284 آمده است که روز چهارشنبه، سوم جمادى الثانیه، یازدهم حزیران (ماه ژوئن)، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد که کسى در شب نوروز حق روشن کردن آتش و ریختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نیز همین اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعید بن یکسین، رییس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد که خلیفه، مردم را در روشن کردن آتش و ریختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بیش از حد به این کار پرداختند، به طورى که بر روى اصحاب شرطه نیز در مجلس جسر (پل) آب ریختند.

برگزارى مراسم نوروز، نه تنها در شرق اسلامى، بلکه در غرب اسلامى نیز رواج یافته است. به نقل مقریزی در سال 363 هجرى، المعزالدین الله، خلیفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن کردن آتش در شب نوروز و همچنین ریختن آب خوددارى کنند. در همانجا آمده است که در سال361 ، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و این کار سه روز ادامه یافته است. معز فاطمى، مردم را از روشن کردن آتش و ریختن آب منع کرد و کسانى را نیز گرفته و حبس کردند. همو آورده است که در سال 517 هجرى نیز در روز نوروز هدایاى گرانبهایى از طرف امرا تقدیم شده که بسیار بسیار مفصل و گرانقیمت بوده است. همو در سال هاى بعد از آن روز، که از آن با عنوان نوروز قبطى یاد شده، از گستردگى بازى و کارهاى ضد اخلاق و گرفتن هدیه توسط امیر نوروز و جز آن سخن گفته است.

در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت با نوروز دیده مى ‏شود. از جمله غزالى در کیمیاى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. در منبع دیگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، کراهت دارد چون تشبه به یهود است. نیز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا که آن هم تشبه به مجوس است. ابن قدامه نیز نوشته است: روزه‏ گرفتن‏ نوروز و مهرگان کراهت دارد، زیرا اینها روزهایى است که کفار آن را بزرگ مى‏شمرند. گروه طالبان هم که زمانی بر افغانستان حکومت می کردند در سال 1376 ش. اعلام کردند که نوروز برخلاف اسلام و بدعت بوده و برگزارى آن حرام است.

نوروز در منابع شیعىِ قرن هفتم به بعد

همانگونه که گذشت، منابع بعدى با تکیه بر سخن شیخ، به بیان اعمال روز نوروز در کنار اعیاد دیگر پرداخته ‏اند. اما بحث مهم از این زمان به بعد، بحث از تعیین روز نوروز است . کسانى از فقیهان براى تعیین روز نوروز کوشش‌هایى کرده‏اند. از آن جمله شهید اول در کتاب «ذکرى الشیعة» است. وى در آنجا با اشاره به روایت معلى بن خنیس نوشته است که مقصود از نوروز، اول سال فارسیان یا وارد شدن خورشید در برج حمل (فروردین) و یا دهم ایار (دوم اردیبهشت) است. بدین ترتیب سه قول در این‌باره نقل کرده که تفصیل آن در سخن ابن‏فهد آمده است.

عبارت مفصل در تعیین روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى است. وى با اشاره به سخن شیخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار رکعت نماز مستحبى آن مى‏نویسد: «یوم، النیروز جلیل القدر»، اما تعیین روز آن از سال مشکل است. این در حالى است که چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با این حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ ادریس گفته متعرض بیان آن نشده است. سپس ابن ‏فهد سخن ابن ‏ادریس و شهید را آورده است.

آنگاه درباره سخن شهید که گفته روز نوروز یا اول سال فارسیان یا رفتن خورشید به برج حمل است مى‏ نویسد: قول نخست وى که اول سال فارسیان باشد همان است که در میان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشید به برج جدى (دى ماه) قرار مى‏دهند. (درست آن است که اول سال فرس، اول برج عقرب یا آبان ماه بوده است.) این همان است که نویسنده کتاب الانواء آن را گفته است. (تاکنون بر ما روشن نشده که این کتاب که درباره دانش نجوم بوده، از کیست. ده ها کتاب با این نام در فهرست ابن ‏ندیم شناسانده شده است. محتمل است که مقصود کتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى باشد.) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل کرده. آنگاه مى‏افزاید: آنچه از این تفاسیر درست‏تر است، آنکه نوروز همان زمان وارد شدن خورشید به برج حمل (فروردین) است. سپس دلایلى براى آن ذکر مى‏کند. مهمترین دلیل آنکه شناخت این روز به عنوان نوروز میان مردم رایج است و طبعاً خطاب باید راجع به همین عرف باشد. آنگاه خود دو اشکال بر این دلیل آورده است: یکى آنکه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشید در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آنکه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى و جدید است. این اشاره به تغییر روز نوروز در زمان سلطان ملکشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است که وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى باید مراعات شود. اگر چنین عرفى در کار نبود، عرف نزدیک ترین بلاد به شرع باید مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسیر از نوروز - اعم از سلطانى و غیر آن - مربوط به پیش از اسلام است!

نکته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است که روایت معلى بن خنیس را به گونه‏اى دیگر نقل کرده و شکل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدین على بن عبدالحمید نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنیس - روایت مفصلى را درباره روز نوروز آورده است. این روایت پیش از این زمان، در منابع دیگر شیعى نبوده است. روایت چنین است که معلى نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است که رسول خدا (صلى الله علیه و اله)، براى امام على (ع) در غدیر پیمان گرفت و مردم به ولایت او اعتراف کردند. خوشا به حال کسى که بر آن پیمان باقى ماند و بدا به حال کسى که آن عهد را شکست.

روز نوروز، روزى است که رسول خدا (ص) امام على (ع) را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پیمان ها گرفت. روز نوروز، روزى است که امام على(ع) بر خوارج غلبه یافت و ذوالثدیه را کشت.

روز نوروز، روزى است که قائم ما از اهل بیت (ع) قیام خواهد کرد و خداوند او را بر دجال پیروز خواهد نمود و دجال را بر کناسه کوفه بدار خواهد زد. هیچ نوروزى نخواهد آمد، جز آنکه ما انتظار فرجى در آن داریم. این از روزهاى متعلق به ماست که فارسیان آن را حفظ کردند و شما (عرب ها) آن را ضایع کردید.

یکى از انبیاى بنى ‏اسراییل از خدایش خواست تا قومى را که چندین هزار بودند و از ترس مرگ از دیارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را میرانده بود، زنده کند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بریز. او در این روز، بر قبور آنها آب ریخت و آنها که سى هزار تن بودند زنده شدند. همین امر سبب شد تا ریختن آب در روز نوروز سنّت شود، امرى که سبب آن را جز راسخان در علم نمى ‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسیان است. معلى مى‏افزاید: آن حضرت، این مطالب را بر من املا کرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم.

ابن فهد، به دنبال آن، روایت دیگرى از معلى نقل کرده است.در این روایت آمده است که امام صادق علیه السلام در صبحگاه نوروزى که معلى به خدمت آن حضرت رسیده بود، از ایشان شنید که: روز نوروز، روزى است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت تا او را عبادت کرده به وى شرک نورزند و به انبیاى او، حجج او و اولیاى او ایمان بیاورند. روز نوروز، نخستین روزى است که خورشید در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و در زمین شکوفه پدید آمد. روز نوروز، روزى است که کشتى نوح بر کوه جودى فرو نشست و روزى است که خداوند، کسانى را که از ترس مرگ از سرزمینشان خارج شده و مرده بودند زنده کرد و روزى است که جبرئیل بر رسول خدا (صلى الله علیه و اله) فرود آمد و روزى است که ابراهیم بت هاى قومش را شکست. و روزى است که رسول خدا (ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قریش را در مسجدالحرام شکست.

ابن فهد به چهار نکته در این دو روایت توجه کرده است؛ یکى تطبیق روز نوروز با روز غدیر یعنى هیجده ذیحجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ریختن که در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى ‏ماه). سوم خلقت خورشید در این روز که با سخن منجمان سازگار است و چهارم شکوفه دادن زمین که باز در فروردین است نه در دى‏ماه.به این ترتیب وى خواسته تا از این روایت نتیجه بگیرد که روز نوروز، همان زمان ورود خورشید به حَمَل یعنى آغاز فروردین ماه است. به نظر مى‏ رسد، این قدیمى‏ ترین بحثى است که در کتاب هاى فقهى شیعه در تعیین روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى بارها مورد نقد و ایراد قرار گرفته است.

مشکل این دو حدیث آن است که در منابع کهن شیعه نیامده است. افزون بر آن، روایات مزبور که در اصل باید یکى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است که این خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقویت مى‏ کند. افزون بر آن، دانسته است که، ابن غضائرى گفته: غالیان روایاتى را به معلى بن خنیس نسبت داده اند و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد کرد. در این صورت، این روایت که بى‏ گرایش غالیانه یا نگرش افراطى هم نیست، ممکن است از همان دسته مجعولاتى باشد که غالیان به معلى نسبت داده‏اند. باید این نکته را نیز یادآورى کرد که گفته شده، قرامطه ـ با گرایشى وابسته به مذهب افراطى اسماعیلیه - دو روز را در سال که نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏ گرفته‏اند. بلافاصله باید تأکید کنیم که مجوسیان، نه تنها نوروز را روزه نمى ‏گرفته‏اند، بلکه به نقل بیرونى، اساساً مجوس را روزه‏اى نیست و هر کس از ایشان روزه بگیرد، گناه کرده است.

یاد از این نکته لازم است که بخش ریختن آب روى مردگان که به یکى از انبیاى بنى‏ اسرائیل نسبت داده شده، در روایتى از ابن‏عباس آمده است. متن حدیث را بیرونى چنین آورده: نقل شده که در نوروز، جامى سیمین که پر از حلوا بود، براى پیغمبر(ص) به هدیه آوردند. آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسید که، نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: آرى، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند: عسکره چیست؟ فرمود: عسکره هزاران مردمى بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد. از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت: کاش هر روزى براى ما نوروز بود. در همانجا آمده که وقتى از مأمون درباره سنت آب‏ پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست که مردگان از قوم بنى‏ اسرائیل در آن روز زنده شدند. ممکن است، این روایت از اسرائیلیات نیز باشد که در جامعه اسلامى به نوعى با عقاید رایج پیوند داده شده است.

از همه اینها گذشته، شاید بتوان تأویل دیگرى براى این روایت جستجو کرد و آن اینکه ـ در صورت درستى صدور آن از امام صادق (ع) ـ شاید امام، خواسته ‏اند بفرمایند که اصولاً هر روزى که نشانى از پیروزى آیین الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور که در یکى از روایات سابق الذکر آمده بود که امام على (ع) فرمودند: هر روز ما را نوروز کنید. این معنا براى نوروز، کاملاً مطابق تعبیر «ایّام الله» است که در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با این تأویل، باید آنچه در روایت درباره نوروز فارسیان آمده، قدرى اصلاح شود. البته اشکالات دیگری هم در برخی از رساله های نوروزیه بر این خبر وارد آمده است.

نوروز و نوروزیه‏هاى دوره صفوى

چنین به نظر مى ‏رسد که نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفت هاى برخى از فقهاى سنى ‏مذهب، دوام آورده است. عجیب آنکه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سیزده بدر که از پیش از اسلام وجود داشته، و بى پایگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دلیل همسویى نوروز با طبیعت و نیز دخالت آن در تعیین خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور این عید در بخش وسیعى از دنیاى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و ترکیه گرفته تا جمهورى آذربایجان، جمهوری هاى آسیاى میانه، افغانستان، پاکستان و طبعاً ایران، نشان آن است که پیش از تشکیل دولت صفوى، این عید مورد اعتناى کامل بوده است. در اینجا باید دو نکته را مورد توجه قرار داد:

نخست آنکه در دوره صفوى، تاریخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعاً مراسم نوروز برگزار مى‏ شده است. اولئاریوس در آن عهد چنین نوشته: ایرانى‏ها سال خود را برحسب حرکت خورشید و ماه تعیین و تنظیم مى ‏کنند و به همین جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مى‏ باشند. سال قمرى از نظر مذهبى برایشان اهمیت دارد که اعیاد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعیین مى ‏کنند. وى پس از آن اشاره کرده است که ایرانیان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه کرده و مثلاً مى‏ گویند که فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. وى چهارشنبه آخر سال را که چهارشنبه سورى بوده، از ایام مورد توجه مردم یاد کرده و گفته است که مردم آن را بدترین روزهاى سال دانسته، کار را تعطیل مى ‏کنند، از خانه کمتر خارج شده و حتى المقدور کمتر حرف مى ‏زنند و سعى مى‏ کنند به کسى پولى ندهند ... عده‏اى هم کوزه‏هاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و کوزه را از آب پر کرده و آن را مى‏آورند و به خانه و اطاق هاى خود مى‏ پاشند و عقیده دارند که چون آب، صاف و پاک است، پلیدی ها و بدبختی ها را از خانه شسته، با خود مى‏ برد. «تاورنیه» نیز از عید نوروز به با این عبارت که از اعیاد بزرگ ایرانیان است سخن گفته و مى‏نویسد: در این روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مى‏ شوند و هر کس به اندازه شأنش باید ارمغان و پیشکشى به شاه بدهد ... و در این روز شاه ثروت گزافى به دست مى ‏آورد ... براى روز اول سال، اگر یک ایرانى اتفاقاً پول نداشته باشد که قباى نو تدارک نماید، اگر باید تن خود را گرو بگذارد، مى ‏گذارد و قباى نو را حتماً به دست مى ‏آورد. شواهد فراوانى درباره اهمیت برگزارى مراسم نوروز در میان ایرانیان در دوره صفوى در دست است که نیازى به نقل آنها نیست.

نکته دوم آنکه این مسئله را باید از زاویه دیگرى نیز مورد توجه قرار داد و آن این که با پیدایش دولت شیعى، طبیعى بود که روزهایى که در فرهنگ فقهى و تاریخى شیعه، از اهمیتى برخوردار است به عنوان شعائر شیعى بزرگ داشته شود. این روزها، یا روزهای عزا و مصیبت بودند یا روزهاى شادى و فرح. نوع دیگر، روزهایى بود که در تقویم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى که در تعیین این روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقیقى درباره تعیین روز دقیق آنها صورت گیرد. به عنوان نمونه چندین رساله مولودیه نوشته شد تا اثبات شود، تولد رسول خدا (ص) در دوازدهم ربیع الاول بوده یا در هفدهم آن. همین طور رساله ‏اى به دستور شاه سلطان حسین صفوى نوشته شد با عنوان هدایة الصالحین در اثبات آن که تولد امام على (ع) در سیزدهم رجب بوده و سایر اقوال نادرست است.

به علاوه، مردم نیاز به تقویم هایى داشتند تا به معرفى این روزها پرداخته و آداب و عبادات ویژه آنها را بیان کند. نمونه آن کتاب تقویم المحسنین فى معرفة الساعات و الایام و الاسبوع از فیض کاشانى و اختیارات علامه مجلسى است. باید اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به این مطالب افزود و رساله‏هایى که به این مسائل هم پرداخته به آنچه گذشت، اضافه کرد. مجموع این مسائل، جریانى را در تألیف پدید آورد که به نوعى با بحث تقویم ارتباط مى ‏یافت.

با توجه به آنچه در آغاز بحث درباره تفاوت نوروز قدیم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعیین روز نوروز و این که آیا نوروز وارد شده در روایات، همین نوروز مرسوم است یا نه، در میان علما بالا گرفت. پیش از آن نیز، همانطور که گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتاً مفصل به آن پرداخته بود. استدلال هایى که در این قبیل رساله‏ ها آمده، به طور عمده بر پایه مطالب نجومى، تاریخى و نیز روایاتى است که به آنها اشاره کردیم. افندى با اشاره به رساله میرزا ابراهیم حسینى مى‏ نویسد: او رساله ‏اى نوشت که نوروز، درست همین روزى است که اکنون مرسوم است. آقا رضى قزوینى، رساله‏ اى در انکار این مطالب نوشت. همین طور «محمد حسین بن میرزا ابوالحسن قائنى» و «میرزا رضى الدین محمد» مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تأیید تطبیق روز نوروز وارد شده در روایات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مى ‏نویسد: و قد صارت هذه المسألة مطرحا لاراء الفضلاء.

در این دوره افزون بر بحث هاى نجومى و اصولى و فقهى در این باره، یکى دو روایت دیگر درباره نوروز که در منابع پیشین شناخته شده نیامده، مطرح گردید. یک روایت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن که نام منبعش را یاد کند، با این عبارت که: رأیت فى بعض الکتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان کتاب نقل کرده است. راوى این روایت معلى بن خنیس است اما نه در حد چند سطرى که در مصباح شیخ آمده و یا یکى دو صفحه‏ اى که در المهذّب ابن فهد آمده، بلکه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. آنچه در این روایت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصیلى است که معلى از امام خواسته تا نام هاى فارسى سى روز ماه را بیان کند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، اردیبهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روایت مزبور را بار دیگر از منبع دیگرى آورده، اما در آنجا نیز نام منبع یاد نشده، بلکه آمده است: وجدت فى بعض کتب المنجمین مرویا عن الصادق (ع)... در این نقل، بخش اول سخن امام با معلى نیامده، بلکه تنها نام هاى ایرانى سى روز آمده است. نیز همان روایت را نقل کرده، بدون نام منبع و تنها با عبارت: «و روى ایضا فى بعض الکتب ...»، جالب آنکه علامه پس از نقل این سه روایت مى ‏نویسد: این روایات را ما از کتاب هاى منجمان نقل کردیم، زیرا از ائمه ما روایت کرده بودند، اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نُسَخ آنها نیز اختلافات زیادى وجود دارد که به برخى از آنها اشاره کردم. حقیقت آن است که این اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نیست به چه دلیل به امام صادق (ع) نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوریحان ـ و قاعدتا از الآثار الباقیه ـ آن نام هاى ایرانى را آورده است.

افزون بر این روایت، نقل دیگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن این است که هفت سلام به مشک و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشیدن و چهل مرتبه سوره یس را بر انار خواندن و شصت مرتبه این دعا را خواندن که «یا محوِّل الحول و الاحوال حوِّل حالنا الى احسن الحال». این نقل را آقا رضى قزوینى آورده و افزوده که در جایى معتبر به نظر نرسیده است. مرحوم شیخ عباس قمى هم آن را به نقل از کتب غیر مشهوره آورده و صورت دیگر آن را «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال» یاد کرده است.


سلام به تمامی دوستان عزیز پیشاپیش سال نو رو به تمامی دوستان عزیز تبریک می گم شرمنده دیر آپ کردم

برای اطلاعات بیشتر در باره عید و تاریخچه عید به این سایت سر بزنید


 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
روز سپندارمذگان از دیر باز در تاریخ کهن سرزمین مادری ، با نام روز زن و زمین و عشاق شناخته شده است و دیر پایی آن بسیار فراتر از ولنتاین غربی است . شایسته است بانوی ایرانی را در این روز ارج نهیم و دختران و پسران سرزمین کهن تنها با چهار روز شکیبایی روز عشاق را در ۲۹ بهمن ماه خورشیدی با معشوق خود جشن بگیرند .

گامهایی این چنین ، ما را در پاسداشت هویت ایران ۸۰۰۰ هزار ساله استوار تر خواهد نمود - جوانان ایرانی را در این رستاخیز فرهنگی فراخوانید . دوست عزیز برای استحکام پایه های تمدن ایرانی این متن را برای لیست دوستان و یا کلوب های خودتان ارسال کنید و ضمنآ‌ پیشنهاد می کنم با فرستادن پیام کوتاه به دیگردوستان خود این نکته را یاد آوری کنید و آنها را به برگزاری جشن عشاق در ۲۹ بهمن فرا خوانید .

۲۹ بهمن ماه :
سپندار مذگان، روز عشاق ایرانی

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز “سپندارمذگان” یا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند…. آیا زمان آن نرسیده است که همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

زنده باد ایران زمین و ایران دوستان عزیز



سپندارمذگان : در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز “سپندارمذگان” یا “اسفندارمذگان” نام داشته است. توضیح: “سپنته آرمئیتی” که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی “سپندازمذ” گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار می‌شده به “سپندارمزگان” معروف است. نام‌های دیگر آن “مردگیران”، “مژدگیران” می باشد. ابوریحان بیرونی می‌نویسد: “اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود.” و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامی‌داشتِ مقام زن به آنها هدیه می‌دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می‌کردند و مردان از آنها اطاعت می‌کردند. به این دلیل به این روز مردگیران می‌گفتند که در این جشن زنها می‌توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند. هم‌چنین “سپندارمذ” در اوستا، “سپند آرمیتی” و در پهلوی، “سپندارمت” یا ” سپندارمد” و در فارسی، “سپندارمذ” یا “اسفند”خوانده می‌شود که مرکب است از دو جزء “سپند” به معنی “ورجاوند” و “آرمیتی” که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می‌دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را “خرد کامل” نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزه‌های “مزدا اهوره” است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه‌گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره‌مزدا به شمار می‌رود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره‌مزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره‌مزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دین و از یاران و همکاران او هستند و “ترومیتی” – دیو ناخشنودی و خیره‌سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست. در گاهان از “سپند آرمیتی” چون پرورش‌دهنده‌ی آفریدگان یاد می‌شود و از طریق اوست که مردم برکت می‌یابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه‌ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده‌ی ده‌هزار داروی درمان‌بخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار می‌نویسد: ” در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل “آراماتا” بوده است به معنی “مادر زمین”. واژه‌ی “ساندارامت” در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از “سپندارمذ” است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می‌شود. گل بیدمشک را نیز ویژه‌ی او دانسته اند. فلسفه‌ی بزرگ‌داشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌کردند و علاوه بر این‌که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به عنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب می‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه “سپندارمذ” یا “اسفندارمذ” نام داشت و در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند.* سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. ملت ایران از جمله ملت‌هایی است که زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی حیات و کلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
 
اطلاعات کامل تر اینجا
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
سلام به همگی

عید سعید قربان بر همگان مبارک

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
گاو ماما می کرد٬گوسفند بع بع می کرد٬سگ واق واق می کرد.

همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته ٬ و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح بجای غذا دادن به حیوانات٬جلوی آینه به مو های خود ژل می زند٬ موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست،

چون او موهای خود را گلت می کند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬

کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است٬

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬

چون کبری با پترس چت می کرد.

پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد.

پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد

چون زیاد چت کرده بود

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.

پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد.

برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود

اما کوه روی ریل ریزش کرده بود٬

ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت٬

ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد٬

ریز علی چراغ قوه هم داشت٬

اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد٬ کبری و همه مسافران مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت٬

خانه مثل همیشه سوت و کور بود٬

الان چند سالی هست که کوکب خانم٬ همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد٬

او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬

او اصلا حوصله مهمان را ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند٬

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد٬

او آخرین بار که گوشت خرید٬

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخته بود.

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد٬

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

و دیگر به همین دلیل است که کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ را ندارد

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
 
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه
The strength of a man isn't in the deep tone of his voice.
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه
The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست
The strength of a man isn't in how respected he is at work.
It is in how respected he is at home.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
The strength of a man isn't in how hard he hits.
It is in how tender he touches.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
The strength of a man isn't how many women he's Loved by.
It is in can he be true to one woman.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه؟؟؟
The strength of a man isn't in the weight he can lift.
It is in the burdens he can understand and overcome.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد


.*********** ********* ********* ********* ********* *********


Beauty of a Woman
The beauty of a woman
Is not in the clothes she wears,
The figure she carries,
Or the way she combs her hair.

زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست
The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند جایی که منزلگه عشق میتونه باشه
The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.

زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن ..انعکاس در روحش داره
It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.

محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست
چیزی که با گذشت سالیان متمادی .. افزایش پیدا میکنه

************ ********* ********* ********* ********* ******.
Lucky is the man who is the first love of a woman,
but luckier is the woman who is the last love of a man

خوشبخت مردی هست که اولین عشق یه زن باشه
اما خوشبخت تر زنی هست که آخرین عشق یه مرد باشه
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
سلام به همگی عید سعید فطر بر همگان مبارک

شرمنده اگه به کسی این مدت سر نزدم آخه گرفتار چند تا کار بودم که نمی شد بیام تو نت

(هم دانشگاه  و هم اینکه با چند تا از بچه ها شروع به زدن یه شرکت کردیم که بیشتر وقتم رو گرفته در ضمن اگه خدا بخاط و اما رضا هم بطلبه با بچه های دانشگاه یه سفر مشهد داریم دعا کنید جور بشه  برا همتون دعا می کنم ..... )

  از دوستانی که بهم سر زدن ممنونم  دوستان عزیز به بزرگی خودتون ببخشید

بر میگردم حتما

به زودی .........

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
به جز اینکه بگویم : " خدانگهدارت باشد  در همه حال . "
                                                                                    << ویکتور هوگوست >>
 
همین چیزی برای گفتن ندارم جز ( طاعات و عبادات همگی دوستان مورد قبول  خداوند قرار بگیره ) برای ما هم دعا بکنید .......
یا حق
 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
 

مبارك باد آمد ماه روزه رهت‏خوش باد، اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن شاه روزه مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه، ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آيد درين مه خوش به خرمنگان روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباه روزه دعاها اندرين مه مستجاب است فلكها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه  ...

حلول ماه مبارک رمضان ماه ضیافت  بر همگان مبارک  ما را هم در این ماه مبارک فراموش نکنید ....

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت : ((  غصه هایت را در درون جعبه سیاه بگذار  و شادی هایت را در درون  جعبه سفید))

به حرف خدا گوش کردم . شادی ها و غصه ها را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه سفید روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را در یابم. دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد. سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : (( در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟))

خدا با لبخندی دلنشین گفت: (( ای بنده من ! همه آنها نزد من اینجا هستند)).

پرسیدم پروردگارا ! چرا این جعبه ها را به من دادی؟ چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود؟

و خداوند فرمود : (( ای بنده من! جعبه سفید را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی ....))

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.

عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند پرستار ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کرد و به او گفت :

(( باید از شما عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی نداشته باشد)).

پیرمرد گفت :(( عجله دارم و نیاز به عکس نیست)).

پرستاران دلیل عجله را پرسیدند و او گفت : (( زنم در خانه سالمندان ست هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم نمی خواهم دیر شود)).

پرستاری به او گفت : ((خودمان خبرش می کنیم)).

پیرمرد با اندوه گفت: (( خیلی متاسفم او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد)).

پرستار با حیرت گفت: (( وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید)).

او به آرامی جواب داد: (( اما من می دانم که او چه کسی است )).

 
 
 |    نوشته شده توسط سورنا
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهيه وب پورتال اختصاصي برنامه نويسي تحت وب